برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 4:02
پسر! جدی امروز ولنتاین بود. باز سالهای قبل میاومدم یه مسخرهبازی از اینکه کسی رو نداریم تبریک بگه و این داستانها در میاوردم. امسال خودمم الان فهمیدم :)))) تازه چطوری؟ دیدم داخل گروه معلمها توی ایتا (خدا منو ببخشه برای مدرسه مجبور شدم نصبش کنم) کلی پیام هست، گفتم بلکه آلودگی هوایی، جهش کرونایی، برفی بورانی چیزی فردا رو تعطیل کرده باشه که دیدم یه الکی خوشی پرسیده خانمها رو کنید چی کادو ولنتاین گرفتین؟! :/بعد من خودم که از صبح درگیر فرمولهای دنباله هندسیام. یه دور ظهر رفتم مدرسه یه کلاس اضافه محاسبه مینمم ماکسیمم سهمی درس دادم و برگشتم دوباره تا الان مشغول ریاضی. با امینم که دو تا سیثانیه حرف زدم که ببینم زندهاس؟! و هر دوبار به خاطر بارون یه جایی توی ساختمون داشت میدویید و وقتایی که شلوغه بای دیفالت استرس میده واااای هوا بده کارگرا نیفتن پایین! سقفو نزدیم دستگاه رول فورمینگ فلان خیس شد! اسماعییییل این چرثقیل چی شد؟! خلاصه که ولنتاین کیلویی چند؟!هفته پیش دو ساعت به من آموزش میداد محکم برم حرف بزنم و از حقم دفاع کنم! بعد گفت خودش با یکی از شهرداریچیها سر افزایش بنای ساختمون شهرداری دعواشون شده. سازه رو قرار بوده روی پشت بوم بزنن، یارو اومده دخالت کرده (طرف از اوناییه که با پارتی اومده سرکار و همه هم ازش شاکیان) امین هم بهش گفته پشت بوم اینجا حرف حرف منه. یارو هم شاخ و شونه کشیده که میرم به شهردار گزارش میدم، امین هم بهش گفته ببین تو که عددی نیست الان خود شهردارم به من حرف زور بزنه از همینجا شوتش میکنم پایین. چون تعهد و مسئولیت اینجا با مدیر پروژهاس. نه هیشکی دیگه. اون وسط کارگرها هم اومدن در دفاع از امین گفتن آقا بزنیمش؟ :)))بعد انقدر رو مخ من راه رفت که چرا بلد نی
برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 4:02
برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: پنجشنبه 27 بهمن 1401 ساعت: 4:02
برچسب: نویسنده: ایلیا شریعتی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 18:26